حسين فاطمى

96

گنجينه اخلاق ( جامع الدرر فاطمى ) ( فارسى )

حكايت مرد فقيرى الاغى داشت در راه مىرفت . چند نفر دزد او را ديدند گفتند : الاغ را بايد به حيلتى از دست اين مرد دهاتى گرفت . يكى از آنها شال سفيدى داشت به سر خود بست به لباس ملائى درآمد . يكى ديگر از دزدان به نزد دهاتى آمد و گريبان او را گرفت كه : الاغ مرا دزد برده ، حال نزد تو پيدا كردم بايد ببرم . آن مرد فرياد كرد كه : اين خر خانه زاد من است و مادرش فلان نشان و فلان رنگ را دارد و مال خود من است و اين كرّه اوست كه در خانه من زائيده . دزد طرار دست‌بردار نشد . آن مرد راضى شد به مرافعه نزد قاضى . متفقا آمدند نزد قاضى . قاضى شاهد طلب كرد . مدعى يكايك رفقاى خود را پيش قاضى آورد . همه شهادت دادند كه الاغ مال اوست . مرد فقير ديد قاضى هم به نفع او حكم مىدهد ، رو به مدعى كرده به عجز و الحاح گفت : من مردى خار كنم و اين الاغ مايه گذران و معيشت من است ؛ با اين جناب قاضى و اين شهودى كه شما دارى ، همه وقت از همه جا برايت الاغ بدست آوردن آسان و ميسر است . به‌خاطر خدا از من دست برداريد و به ديگرى بچسبيد . دزدها را به حالت او رحم آمد و صرف‌نظر كردند از او . « 1 » گفتگوى ابو حنيفه با كودكى ابو حنيفه كودكى را ديد كه پايش به گل مانده گفت : هوش دار تا نيفتى : كودك گفت : از من سهل است اگر بيفتم ، چون تنها هستم . امّا تو اگر بلغزى جمله مسلمانان كه از پس تو مىآيند بلغزند و بيفتند و برخاستن آن همه دشوار است . ابو حنيفه از حذاقت كودك در تعجب ماند و بگريست . « 2 » نصيحت قال ابن مسعود : كونواينا بيع العلم مصابيح الهدى أحلاس البيوت ، سرج اللّيل جدد القلوب خلقان الثّياب ، تعرفون عند أهل السماء و تخفون عند أهل الارض . « 3 » و قال الفضيل إن قدرت أن لا تعرف فافعل و ما عليك أن لا يثنى عليك أن تكون مذموما

--> ( 1 ) . انيس الادباء ص 94 . ( 2 ) . انيس الادباء ص 96 . ( 3 ) . انيس الادباء ص 463 ( حاشيه ) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 2 / 183 .